سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.

بد کردی..

 

نه!!!

 

کاری به کار عشق ندارم.

 

من هیچ چیز و هیچ کسی را

 

دیگر در این زمانه دوست ندارم.

 

انگار

 

این روزگار چشم ندارد،

 

من و تو را یک روز

 

خوشحال و بی ملال ببیند،

 

زیرا

 

هر چیز و هر کسی را

 

که دوست تر بداری

 

از تو دریغ می کند.

 

پس من با همه ی وجودم

 

خودم را زدم به مردن

 

تا روزگار، دیگر

 

کاری به کار من نداشته باشد...

 

این شعر تازه را هم

 

ناگفته می گذارم

 

تا روزگار بو نبرد

 


گفتم که

 

کاری به کار عشق ندارم!!!



[ یادداشت ثابت - شنبه 93/6/9 ] [ 12:15 عصر ] [ رضابیمکس ] نظر

چــرا...

 

 

 

 

مــن بــی تـــو شــــعر خـــواهــم نــوشــت

 

تـــو بــی مـــن چــه خــواهی کـــرد؟؟

 

اصــلا یــادت هــست کــه نــیـستم...؟؟؟



[ یادداشت ثابت - شنبه 93/6/9 ] [ 12:14 عصر ] [ رضابیمکس ] نظر

غم نامه

 

سری در گریبان...

دستی پنهان...

دلی غمگین...

نگاهی خسته...

چشمی پر اشک...

صدایی لرزان...

نفسی دلتنگ...

انتظاری منتظر...

شعری نیمه کاره...

یادی تا همیشه...

پنجره ای بسته...

هوایی دلگیر...

شبی اندوه بار...

خوابی تا رویا...

ستاره ای سوخته...

وداعی با تو...

منی بی من...

 



[ یادداشت ثابت - جمعه 93/6/1 ] [ 10:32 عصر ] [ رضابیمکس ] نظر

جای تو خالی بود بابا

 

کلاس درس عالی بود بابا !

 

دلم حالی به حالی بود بابا!

 

همه بابایشان امروز آمد

 

فقط جای تو خالی بود بابا!

 



[ یادداشت ثابت - جمعه 93/6/1 ] [ 10:31 عصر ] [ رضابیمکس ] نظر

دلواپسم نباش

 

در گیر من مشو،

همدم نمی‌شوم

حوا!

منو ببخش...

آدم نمی‌شوم!

تقصیر تو نبود

نه من ،نه بخت خود

تو عشقو خط زدی...!

من،خواستم ،نشد!

درگیر عادتم

سرگرم خود شدم

در مرز یک سقوط

دیگر نه تو،نه من!!

از پشت این سکوت

از این نقاب و نقش

حال مرا بفهم

جرم مرا ببخش!

امروز بهترم

حوا بیا ببین

دل‌تنگ من مباش

من ،مرده‌ام،همین!

 


[ یادداشت ثابت - جمعه 93/6/1 ] [ 10:31 عصر ] [ رضابیمکس ] نظر